تبليغاتX
همه چیز ساده شروع شد

غصه نخور عزیز دلم ...

یکشنبه هفدهم آبان 1388-  دخترک

پسرکم گریه نکن ..

میدونی که بغض و گریه های تو آتیش میزنه منو ؟

میدونی که طاقت ندارم غمت رو ببینم ؟

حرفامو  فراموش کن و بذار پای دلتنگی و عشق ...

برو عزیزم ...

من منتظر میشم تا برگردی .. تو این مدتم هرکاری از دستم بر بیاد میکنم ...

هرکاری که بشه زودتر من و تو ما بشه ...

هرکاری که به آرامش ختم بشه ... به خنده ...

 

نگران نباش ...

برو عزیزم ...

برو  و تلخی های منو فراموش کن

شیرینی های منو به یاد بیار

با هم بودن هامون رو

خنده هامون رو

حرف هامون رو ...

 

مواظب خودت باش پسرک ...

مواظب عشق من باش ...

مواظب پسرک من باش ...

 

 

+ یکشنبه هفدهم آبان 1388- 13:32 - دخترک |


...

یکشنبه هفدهم آبان 1388-  پسرک

 

به تک نگاه تو سبز شد این دلم

روی نگردان که خزان میشود دلم

 

دستام از این که هست تنهاترم می شه
دروغ بگو بازم ، دروغ بگو بازم ، من باورم می شه

چه بی هوا می ره عطر تو از دستم
اونجا که باید دید ، اونجا که باید دید ، من چشمامو می بستم

دنیای وارونه اینو خوب می دونه
منه دیوونه ، تو رو دوست دارم
اون همه بدی هات دوباره با صدات
گم می شه ، می ره زود از یادم

 باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

حال من دست خودم نیست

دیگه آروم نمیگیرم

دلم از کسی گرفته

که می خوام براش بمیرم

 باز .... سرنوشت و انتهای آشنایی

باز ..... لحظه های غم انگیزهه جدایی

 

دلم کمی تنهایی می خواد

دلم کمی تاریکیی شب و می خواد

دلم پیاده روی و شنیدن صدای خش خش برگ ها رو می خواد

دلم گرفته از همه غم و غصه های دنیا

دلم کمی خدا می خواد

دلم فقط خدا می خواد

دلم صدای  سکوت شب رو می خواد

دلم کمی خدا می خواد

 

دخترک قصه من

منو ببخش

اگر تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

 

دخترک قصه من ُ تنها نمون

دخترک قصه من غصه نخور

میگذره این روزگار نا رفیق

می گذره این روزگارای غریب

عزیزم

دلبرکم غصه نخود تموم میشه

همه روزای سخت تموم میشه

 

عزیزم دلبرکم غصه نخود که خدا هر جا که باشی باهاته

دخترک تنهایی سخته بخدا من میدونم

ولی افسوس که دلت شکوندم من چه ساده بی ریا

منو ببخش


 

+ یکشنبه هفدهم آبان 1388- 12:33 - پسرک |


نامه ای دیگر ...

یکشنبه هفدهم آبان 1388-  دخترک

 

مدت هاست که اینجا خاک خورده ...

اما باز هم آمدم که بنویسم .. از تمام روزهایی که گذشت. تمام روزهایی که در راهند ...

از تمام خنده هایمان ...گریه هایمان ... دعواها ...آشتی کردن ها ..

نگو که همه خواب بود و من و تو رویا ...

 

من هنوز عاشقم ...

 

میدونی ...

احساس میکنم باید فرصتی بدم به دلم .. دلت ..

که ببنیم کجای زندگی هم ایستاده ایم ... چقدر دل ما تاب دوری می آورد و نداشتن ... نبودن ...

اگر دیدیم که بی دیگری می توان زندگی کرد پس حتما جایی از دوست داشتنمان ایراد دارد و راهی را خطا رفته ایم ...

اگر دیدیم که نه نمی شود ... آنوقت مینشینیم و یک عالم برایت قصه میخوانم از تمام آنچه دوست می داری بشنوی ...

 

باشد پسرک من ... رفیق تمام روزهایی با هم بودن ... مونس تمام روزها و شب های من ...

باشد ....

برو عزیزکم ...

ببخش دخترکی را که دلش را بغل گرفته و زار می زند ...

ببخش دلواپسی های کودکانه اش را که به رنجش تو ختم می شود ...

ببخش تلخی هایش را ...

و برو عزیزکم ...

 

برو و اولین روزهای دور بودن را تجربه کن ...

برو و بفهم که کجای زندگی دخترک ایستاده ای و چقدر از حجم قلبش مال توست ...

برو و بفهم که چقدر از قلبت و زندگی ات را به او اختصاص داده ای و می دهی هنوز ...

برو و بفهم که توانایی هایت چیست ...

برو عزیزکم

 

من هم روزها را می شمارم و دلم را آدم میکنم و منتظرت می مانم تا برگردی ...

شاید یه مدتی مرخصی گرفتم و من هم رفتم سفر ... باید خودم را پیدا کنم ...

 

ببخشم برای همه تلخی ها ... برای همه کم بودن هام ... برای همه آنچه تو را رنجاند ...

 

ممنونم برای همه روزهای بودنت ... همه علاقه ات .. آنهمه احساس شادی که در من ایجاد کردی ... آنهمه خنده که روی لب هایم نشاندی ...

ممنونم برای عشقی که تجربه اش کردم ... برای دوست داشتنی که در دل دارم...

 

ممنونم برای تمام روزهای بودنت ...

 

هرچي آرزوي خوبه مال تو  ، هرچي كه خاطره داري مال من
اون روزاي عاشقونه مال تو ،  اين شباي بي قراري مال من

منم وحسرت باتو ما شدن ،  توئي و بدون من رها شدن
آخر غربت دنياس مگه نه؟  اول دوراهي آشنا شدن


تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشين بود
دلتو شكسته بودن ، همه قصه همين بود
مي تونستم باتو باشم ، مثل سايه  ، مثل رويا
اما بيدارم و بي تو مثل تو تنهاي تنها

 


هرچي آرزوي خوبه مال تو ، هرچي كه خاطره داري مال من
اون روزاي عاشقونه مال تو، اين شباي بي قراري مال من

 

 

پسرکم ...

مواظب خودت باش ...

مواظب دلت باش...

مواظب تمااااام خاطره هایمان باش ...

مواظب ...

 

 

سفرت بی خطر و به سلامت ...

یادت باشد

دلی منتظر نشسته تا باران رحمت خدا نازل شود ...

بی چتر ...

بی حصار ...

 

 

برایت آرزو کردم هر آنچه که محتاجی

خوشی

مستی

صفا

هستی

 

 

+ یکشنبه هفدهم آبان 1388- 12:14 - دخترک |


نفرین یه سیاهی

شنبه شانزدهم آبان 1388-  پسرک

 

می دونی دخترک

اینجا خیلی خاک گرفته

باید بیام و یه روز کامل وقت بزارم که تمیز بشه

تمیز تمیز

سفر انتهای راه نیست

سفر جدایی نیست

سفر یه آغاز واسه اتفاق های تازه

به شرطی که بهش درست توجه بشه

کاش هیچ چیز مخالف منو تو نبود

کاش من کمی منصف تر بودم ................ کاش تو رو می فهمیدم اونطوری که تو میخوایی البته من فهمیدم

اما تو منو نفهمیدی  .....

 

ووووووووووووووووووووووووووووووو...............................

 

+ شنبه شانزدهم آبان 1388- 23:50 - پسرک |


دلم ...

شنبه شانزدهم آبان 1388-  دخترک و پسرک

آخرین مطلب درباره نبودنت بود و این بار هم برای رفتنت ...

فکر میکردم آخرین باری بود که جدا از هم و به تنهایی سفر میریم ... اما انگار هیچ چیزی قابل پیش بینی نیست ..مثل این روزهای ما ...

عشق پاسداری و نگهبانی دائمی می خواهد ؛ آب ، نور ، حرکت ...

نمی شود یکی مدام از عشق بگوید و یکی مدام بشنود  فقط ... این گونه یکی تحلیل می رود و یکی قد می کشد و این مرام عشق نیست ...

عاشق تاب دوری از معشوق را ندارد ...

عاشق عاشقی میکند بی آنکه دنبال دلیل بگردد و نفع ...

عاشق ....

 

دلم گرفته است ...

باید فکر کنم به تمااااااام آنچه مرا به تو پیوند زد و ...

 

من همیشه از زندگی عشق خواستم ...عشق ...

عاشقانه دوست داشتن دیگری ... عاشقانه دوست داشتن من ...

اما ...

 

خسته ام پسرک

از این فکر که روزی فراموشمان شود خسته ام

از این فکر که نفع نو بر عشق من غلبه کند .. خسته ام ....

از این فکر که ببینم روزی بین عشق من و مال دنیا مانده ای ... خسته ام ...

 

باید فکر کنم .... به همه آنچه گذشت ... همه آنچه اتفاق خواهد افتاد ...

کاش برای لحظه ای و تنها لحظه ای جای من بودی ...

کاش ....

 

بیچاره من ، بلا زده من ، بی پناه من ...

 

باشد عزیز دل من

برو ...

دعا می کنم برای موفقیتت ... خوشبختیت ...

دعا می کنم برای روزهای در راهت .... چه لیلایی درونش باشد و چه نه ...

 

عاشق را همین بس که شادی معشوق ببیند و بگذرد ...

 

 

 

 

+ شنبه شانزدهم آبان 1388- 22:12 - دخترک و پسرک |